سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
234
طب در دوره صفويه ( فارسى )
شبانهروز طول بكشد در روز اول ميهمانان از راه مىرسيدند ، روز دوم همه دستهايشان را حنا مىبستند و در روز سوم ازدواج صورت مىگرفت . جشن عروسى در بين خانوادههاى متمكن طولانىتر بود . ملكم كه شخصا در بسيارى از عروسىها حضور يافته بود شرح مفصلى از مراسم ازدواج در بين قبايل ايران نوشته است كه مىتوان به آن مراجعه كرد و شرح اضافى در اينجا بى مورد است . مردم مغرب زمين هميشه چنين تصور كردهاند كه زن مسلمان به طور دائم در معرض خطر طلاق قرار دارد . قرآن طلاق را براى مرد بسيار راحت كرده است اما در دورهء صفويه اگر زن از يك طبقه بالاى اجتماع بود از اين بابت ترسى نداشت . فرير و ملكم هر دو نوشتهاند كه طلاق در ايران آن دوره جز در بين طبقات بسيار پائين اجتماع فوق العاده به ندرت صورت مىگرفت . مخارج و رسوائى اين كار براى مرد به قدرى زياد بود كه كمتر كسى راضى مىشد از حق شرعى خود استفاده كند و زن خويش را طلاق بدهد . در دورهاى كه يك كنيز تحت حمايت خاص صاحب خود قرار داشت مىتوانيم حدس بزنيم كه زن آزاد تا چه حد از اين بابت احساس مصونيت مىكرد . يك مرد طبقه بالاى اجتماع هرگز حاضر نمىشد زن خود را طلاق بدهد و بعد او را همسر مرد ديگرى ببيند . خيانت هرگز موجب جدائى نمىشد ، چه اگر اين عمل از زن شوهردارى سر مىزد ، و اين امر به اثبات مىرسيد ، زن مستحق مرگ مىشد . براى طلاق معمولا دلايلى به مراتب بىاهميتتر ارائه مىگرديد . مرد براى طلاق دادن زن خود بداخلاقى و يا ولخرجى او را بهانه مىآورد و زن در صورت بىاعتنائى و يا رفتار ظالمانهء شوهر طالب طلاق مىگرديد . فرير مىگويد سند جدائى زن از مرد طلاق ناميده مىشود و اين سند به علت خوددارى يكى از طرفين از همبسترى و يا مواجه شدن با مشكلات ناشى از محدوديتهاى قبلى و قبول تعهداتى كه از اجراى آنها عاجز بمانند صادر مىشود . در چنين مواردى معمولا بين زنهاى يك مرد نفاق مىافتد و مرد بيشتر از خود خشونت به خرج مىدهد و به نزد زن جديد خود مىرود و زن قبلى هم به نزد پيشواى مذهبى رفته تقاضاى طلاق مىكند . اگر مردى زنش را طلاق مىداد مىبايست مهريه او را پرداخت مىكرد ولى اگر زن خواهان طلاق بود شوهر مىتوانست از پرداخت مهريه خوددارى كند به اين ترتيب مردى كه نمىخواست با زنش زندگى كند آنقدر با او بدرفتارى مىكرد كه زن به ستوه مىآمد و به قول معروف مىگفت مهرم حلال جانم آزاد . زن مطلقه به هيچ صورتى حق مراجعت به خانه شوهر سابق خود را نداشت مگر اين كه به عقد مرد ديگرى درمىآمد با او همخوابه مىشد و از او طلاق مىگرفت « 9 » به اين ترتيب نوعى شوهر موقتى نيز وجود داشت كه تا حدودى نوعى شغل نيز به حساب مىآمد . شوهر موقتى كسى بود كه يك چنين زنى را به همسرى مىگرفت و تعهد مىكرد كه پس از
--> ( 9 ) - همانطور كه قبلا نيز گفته شده مطالب اين بخش از كتاب نظريات شخصى نويسنده بوده و ممكن است منطبق با واقعيات نباشد ( مترجم )